به نظر من کسی که می خواهد رمان بخواند نباید به گونه ای بخواند که بعد از یک سال جز خاطره هایی مبهم و تار از لذت بردنِ حین خواندن ،چند جمله قصار ، دو سه شخصیت و دو سه اتفاق و امثال اینها چیزی از رمان در حافظه اش باقی نمانده باشد.نه،این درست نیست. باید به گونه ای بخواند که رمان در خاطرش باقی بماند و لطف رمان هم به همین است.به این که بعدا آن را مثل کسی به یاد بیاوری که رمان را زندگی کرده،روزگاری همنشین شخصیت هایش بوده و اتفاقات رمان را شخصا و واقعا مشاهده یا تجربه کرده است. من زیر قسمت ها و جمله های جالب داستان خط می کشم،اسم شخصیت ها را و خلاصه ی هر فصل را می نویسم تا حین خواندن داستان،بعد از اتمام آن و حتی بعدها ، داستان از ذهنم فرار نکند و بتوانم یادآوریش کنم.به این ترتیب می شوم مثل کسی که نه تنها زندگی ها کرده و تجربیات و دانسته های ارزشمندی را از آنان آموخته بلکه آن ها را از یاد هم نبرده است و هنوز هم با مرورشان می تواند به دانسته های جدیدی برسد.
اینگونه است که داستان ها مرا به خود می خوانند.
برچسبها: از داستان ها
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط امیریاسین |
برچسب:
نویسنده: هلیا میرزایی
تاريخ: جمعه
16 تير
1396 ساعت: 19:56