گاهی فکر می کنم که ،اگر نگویم همه،بیشتر انسان ها به نیازمندان (نیازمند به معنای هر کسی که در هرزمینه ای به کمک دیگران نیاز دارد یا کمک دیگران می تواند مشکلاتش را کمتر کند)کمک می کنند نه به این دلیل که آن نیازمندان به مشکل خورده اند بل به این دلیل که خودشان وجدان درد گرفته اند و این درد آزارشان می دهد.بعد از کمی کمک کردن ، دردِ وجدانشان آرام می شود و به خود می گویند من وظیفه ام را انجام داده ام و دیگر کافیست.در حالی که اگر بخواهند ،باز هم می توانند کمک کنند.آنها در اصل به دیگران کمک نمی کنند بلکه می خواهند وجدانشان ملامتشان نکند.
فرض کنید تو خیابان قدم می زنم که می بینم کسی خواهد مرد اگر من کمکش نکنم.خب به او کمک خواهم کرد.اما فقط همین یک بار نیست.این اتفاق همیشه در حال افتادن است هر چند من نبینم یا ازشان فرار کرده باشم.هر شب که سر را روی بالشت می گذارم این اتفاق می افتد.همیشه انسان های زیادی هستند که به کمک نیاز دارند.همیشه همیشه...
می خواهم زندگیم سراسر کمک به دیگران باشد.نه آن کمک های معمولی که به هر حال هر کسی به دیگران می کند بلکه کمک هایی خاص که خیلی ها را خوش نمی آید...هر چند علت این هدف هم یک وجدان درد بسیار زیاد است نه واقعاً یک فداکاری یا امری والا.
برچسبها: درونکاوی, ما انسان ها, زندگی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط یک نویسنده |
برچسب:
نویسنده: هلیا میرزایی
تاريخ: شنبه
13 خرداد
1396 ساعت: 16:13